من آن صدای کلنگم که می آید به گوش
گوید در این دنیا نیستی دیگر خموش
درنگ کن کس به فریادت نمیرسد اکنون
خموش باش و بهر دنیا دیگر مکوش
به عمر صدای کلنگ گورها بشنیدی
لیک آسوده ز مرگ بنشستی به عیش ونوش
بهر کیسه مس و زر بس چه کارها کردی
بگفتی دروغ و فریبها از یمن تا شوش
ندیدی مرگ نزدیک و ره باریک وتاریکه
خویش گم کردی هر دم و تن پنهان مثال موش
دگر نه مال به کار آید نه مردم بازار
آرام و ملول باش و بنشین و مجوش
دگر دنیا همچو مرغی از تو رو گرداند
به سود یا ضررت آنچه داری به دوش
[ یک شنبه 20 اسفند 1391 ] [ 8:01 PM ] امین بابایی